"ماکس وبر" جامعه شناس سیاسی در آثارش به این مبحث علاقه نشان می دهد که: سازمان ها روابطی از اختیار بوجود می آورند که اجازه می دهند بعضی از افراد برای دیگران دستور صادر کنند و این بدان معناست که دسته ی اول ، صاحبان قدرت هستند و متعاقب آن، به طرح این سوال می پردازد که اصولا، چرا و چگونه زیردستان اِعمال قدرت از جانب بالادستان را مشروع و قانونی دانسته و آن را می پذیرند که البته تاکید او بر اقتدار قانونی - عقلایی است که ریشه در قواعد غیر شخصی دارد .

حالا، بر اساس این پیش فرض در نقد هفتگانه ی شخصی سازی مدیریت اجرایی استان خوزستان فهرست وار بشرح زیر می پردازیم. ۱_ بی عاری؛ بدان معناست که مدیریت اجرایی استان خوزستان حساسیت خود را در مقابل نارسایی ها و کمبودهای موجود در حوزه ی مسوولیت پذیری خویش از دست داده است و هرچه منتقدین بر آنها خرده می گیرند اصلا و ابدا، کک شان گزیده نمی شود مگر آن که مانند غرق شدن کودکان اهوازی در فاضلاب شهری، آن نارسایی ها کوس رسوایی شان نواخته شود که متعاقب آن، کمیته های بحران تشکیل شود. یعنی؛ نوشدارو پس از مرگ سهراب... ۲-شخصی سازی امور ؛ متاسفانه نظام مدیریت اجرایی خوزستان در عرصه ی تصمیم گیری و تصمیم سازی بجای آن که نظام مند و مبتنی بر آرای خبرگان و متخصصان باشد، کاملا شخصی شده است که ما نمونه ی بارز آن را در اجرایی شدن پروژه ی پل طبیعت جدید بر رودخانه کارون ملاحظه می نمائیم که برخلاف نظر کارشناسان محیط زیست، امور آب و زیباسازی شهری، این تصمیم با تاکیدات سلیقه ای اتخاذ شده است . ۳-مدیریت متزلزل؛ همانطور ی که می دانیم شهرستان اهواز با یک و نیم میلیون نفر جمعیت، مرکز استراتژیک ترین استان کشور است، خب، اکنون چه مدت است که این شهرستان بوسیله ی یک سرپرستِ دو شغله اداره می شود، آری، متاسفانه باید بگوییم بیش از یک سال! و همچنین دزفول ماهشهر، شوشتر، ایذه، باغملک و حمیدیه با سرپرست اداره می شوند. ۴-فروپاشی دیسپلین سازمانی؛ جلسات استانی و شهرستانی یا در ساعت های مقرر برگزار نمی شوند و یا با تاخیر زمانی برگزار می گردند و یا این که مدیران کل بعضا خود را متعهد به حضور موثر و مستمر در آن جلسات نمی دانند که بارها شاهد اعتراض خود استاندار و حتی نیز وزیر کشور در استان بودیم. ۵-دوری گزینی از نخبگان؛ اساس مدیریت باید بر عقلانیت استوار باشد و این عقلانیت از رهگذر تعامل سازنده و مستمر با نخبگان میسر می گردد که چرایی این موضوع، خود جای تامل و آسیب شناسی جداگانه ای را می طلبد. ۶-عدم سیستم های رصد کننده و آلارم دهنده جهت پیشگیری از بحران های پیش رو ؛ که می توان مفید و مختصر، یکی از مصادیق آن را چون حادثه تلخ کوی منبع آب اهواز برشمرد که منجر به مرگ و آسیب شهروندان گردید. ۷- فقدان اولویت بندی های علمی و تخصصی؛ ادارات کل و سازمان ها ذیربط، براساس برنامه ریزی های دقیق جمعی، تیمی یا کلونی نمی توانند در امر توسعه پایدار اقدام مشترک داشته باشند ضمن آنکه عدم اولویت بندی می تواند مدیریت ارشد را به بیراهه ببرد. حالا باید ببینیم آیا با آمدن جناب آقای مهندس عماد در راس حوزه مدیریت دفتر استانداری خوزستان قرار است چه اصلاحاتی دال بر رفع این نواقص انجام پذیرد و یا صرفا حضور وی نیز مانند دیگر انتصابات نمادین و برای خالی نبودن عریضه بوده است. اگر این انتصاب بر مبنای آسیب شناسی های فوق که برشمردیم بوده است که ما بسیار خوشحال هستیم و آنرا به فال نیک می گیریم که استاندار محترم از انتقادات بهره می جوید و مانند دیگران از این

 

کلینیک به آذین | لیپوساکشن | بادی جت | لیپوست | لیپوماتیک | مامو پلاستی | ابدومینوپلاستی | بوتاکس | اوزون تراپی